تبليغاتX
..هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که

..هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که

سوالات المپیاد فلسفه و منطق اردیبهشت 90

اگر باز نشد یک بار دیگه امتحان کنید.


http://etu.isfedu.org/Portals/0/n89-38-17.pdf

[ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ] [ 23:2 ] [ دکالی ]
باسلام وتشکر از همه عزیزانی که در این مدت طولانی که نتونستم به خاطر مشغله های کاری سراغ وب بیام  وب رو تنها نگذاشتن.پاسخ تمرینهای منطق جدید معمولا برای اکثر دانش آموزان مشکله.امیدوارم تا بحال موفق به حلشون شده باشن ولی چون پایان ساله و شاید جایی بی پاسخ مونده باشه در ادامه این مطلب پاسخها رو میارم.امیدوارم امتحانات برای همه با موفقیت همراه باشه
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 22:34 ] [ دکالی ]

اين هم مطلبي براي كلاس سوميها و آنها كه مايلند...

رخدادهايى كه بر اساس پيش‏بينى معصومين(عليهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پديد خواهند آمد،نشانه‏هاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هيچ ‏كس  روشن نيست اما، تحقق اين نشانه‏هانويدبخش نزديكى ظهور است .

 در روايات اسلامى نشانه‏هاى ظهور به دو دسته نشانه‏هاى حتمى و غير حتمىتقسيم شده‏اند. علائم حتمى ظهور آنهايى هستند كه تحققشان بدون هيچ قيد و شرطى الزامى است؛ اما علائم غير حتمى، نشانه‏هايى هستند كه ممكن است تغيير يابند و يا به كلى حذف شوند .

در سخنان عيسى مسيح (عليه السلام) و نيز نوشته‏هاى رسولان او نشانه‏هايى از هر دوگونه ذكر شده است كه با آنچه در روايات ما آمده، هماهنگي‌هاى كلى دارد.

 علامه مجلسى، در باب نشانه‏هاى ظهور، روايتى را از امام صادق(عليه السلام) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى وفرهنگى كه در دوران غيبت، دامنگير جوامع اسلامى مى‏شود، پيشگويى شده است. از جمله:

 رشوه‏خوارى، قماربازى، شرابخوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات وخمس،كم فروشي، ،بى‏اعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات،گزاردن حج به   انگيزه‏هاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها،پيروي از ثروتمندان، صرف كردن سرمايه‏هاى عظيم در فساد و ابتذال و چاپلوسي...

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم بهمن 1389 ] [ 15:1 ] [ دکالی ]

با سلام به همه ی دوستان عزیزم

ممنونم از همراهیتان.مدتی آنچنان مشغول درس و مدرسه بوده ام که از وب غافل ماندم.اما سعی می کنم به همین زودی انشاالله تحولی اساسی به وب بدهم و باز هم در این خلوت دلخواسته با شما خوبان همراه باشم.

 

[ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 23:11 ] [ دکالی ]

گفتم: خسته ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::. 
  
گفتم: هيشكي نمي دونه تو دلم چي مي گذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 گفتم: غير از تو كسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديك تريم (ق/16) ::.

 گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي!
گفتي: فاذكروني اذكركم
.:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.

 گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفتي: و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا
.:: تو چه مي دوني! شايد موعدش نزديك باشه (احزاب/63) ::.

 گفتم: تو بزرگي و نزديكت براي منِ كوچيك خيلي دوره! تا اون موقع چيكار كنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله
.:: كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (يونس/109) ::.

 گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم
.:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همه ي مردم  مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا
.:: (بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.

 گفتم: اصلا بي خيال! توكلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوكلين
.:: خدا اونايي رو كه توكل مي كنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 گفتم: خيلي چاكريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع كن! يادت باشه كه:

و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت مي كنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا مي كنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر مي كنن (حج/11)

 

 

[ پنجشنبه بیستم آبان 1389 ] [ 21:30 ] [ دکالی ]

پند گفتن با جهول خوابناك - - تخم افكندن بود در شوره خاك

حكايت كرده‏اند كه مردى در بازار دمشق، گنجشكى رنگين و لطيف، به يك درهم خريد تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى كنند. در بين راه، گنجشك به سخن آمد و مرد را گفت: در من فايده‏اى، براى تو نيست . اگر مرا آزاد كنى، تو را سه نصيحت مى‏گويم كه هر يك، همچون گنجى است . دو نصيحت را وقتى در دست تو اسيرم مى‏گويم و پند سوم را، وقتى آزادم كردى و بر شاخ درختى نشستم، مى‏گويم . مرد با خود انديشيد كه سه نصيحت از پرنده‏اى كه همه جا را ديده و همه را از بالا نگريسته است، به يك درهم مى‏ارزد . پذيرفت و به گنجشك گفت كه پندهايت را بگو.
گنجشك گفت: نصيحت اول آن است كه اگر نعمتى را از كف دادى، غصه مخور و غمگين مباش؛ زيرا اگر آن نعمت، حقيقتا و دائما از آن تو بود، هيچ گاه زايل نمى‏شد . ديگر آن كه اگر كسى با تو سخن محال و ناممكن گفت، به آن سخن هيچ توجه نكن و از آن درگذر .
مرد، چون اين دو نصيحت را شنيد، گنجشك را آزاد كرد . پرنده كوچك بركشيد و بر درختى نشست . چون خود را آزاد و رها ديد، خنده‏اى كرد . مرد گفت: نصيحت سوم را بگو!گنجشك گفت: نصيحت چيست !؟اى مرد نادان، زيان كردى . در شكم من دو گوهر هست كه هر يك بيست مثقال وزن دارد . تو را فريفتم تا از دستت رها شوم. اگر مى‏دانستى كه چه گوهرهايى نزد من است، به هيچ قيمت، مرا رها نمى‏كردى .
مرد، از خشم و حسرت، نمى‏دانست كه چه كند. دست بر دست مى‏ماليد و گنجشك را ناسزا مى‏گفت. ناگهان رو به گنجشك كرد و گفت: حال كه مرا از چنان گوهرهايى محروم كردى، دست كم، آخرين پندت را بگو. گنجشك گفت: مرد ابله!با تو گفتم كه اگر نعمتى را از كف دادى، غم مخور؛ اما اينك تو غمگينى كه چرا مرا از دست داده‏اى . نيز گفتم كه سخن محال و ناممكن را نپذير؛ اما تو هم اينك پذيرفتى كه در شكم من گوهرهايى است كه چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم كه چهل مثقال، گوهر با خود حمل كنم!؟ پس تو لايق آن دو نصيحت نبودى و پند سوم را نيز با تو نمى‏گويم كه قدر آن نخواهى دانست . اين را گفت و در هوا ناپديد شد .

[ جمعه هفتم آبان 1389 ] [ 22:29 ] [ دکالی ]

سلام

امروز در پاسخ به سوال دوستی درباره قسم خوردن به مطالبی در این باره می پردازم:

اگر كسي  قسم بخورد كه كاري را انجام دهد يا ترك كند مثلاً قسم بخورد كه روزه بگيرد، يا دود استعمال نكند ،چنانچه عمداً مخالفت كند ، بايد كفاره بدهد.يعني يك بنده آزاد كند يا ده فقير را سير كند يا آنان را بپوشاند و اگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد.

قسم چند شرط دارد:

اول كسي كه قسم مي خورد بايد عاقل و بالغ باشد.

دوم كاري را كه قسم مي خورد انجام دهد، بايد حرام و مكروه نباشد و كاري را كه قسم ميخورد ترك كند،بايد واجب و مستحب نباشد.

سوم به يكي از اسمهاي خداوند عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمي شود مانند خدا و الله و يا اسمهايي كه خدا را در نظر مي آورد .

چهارم قسم را به زبان بياوردو اگر بنويسد يا در قلبش قصد كند صحيح نيست ولي آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است .

پنجم عمل كردن به قسم براي او ممكن باشد و اگر موقعي كه قسم مي خورد ممكن باشد و بعد عاجز شود يا برايش مشقت داشته باشد قسمش به هم مي خورد.

قسم دروغ خوردن حرام است ولي اگر براي اينكه خودش يا مسلمان ديگري را از شر ظالمي نجات دهد ، قسم درزغ بخورد اشكال ندارد .

[ پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 ] [ 14:24 ] [ دکالی ]

سؤالات هماهنگ معارف اسلامي2-(دين و زندگي) دوره پيش دانشگاهي-رشته:رياضي

در نيمسال دوم سال تحصيلي87-1386


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 22:15 ] [ دکالی ]
اسم من گم شده است
توی دفترچه ی پر حجم زمان
دیرگاهی است
فراموش شده ام
اسم من گم شده است
لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها
زیر آن بند غریب
پشت انبوهی از آن شرط و شروط
لای آن تبصره ها
اسم من گم شده است
در تریبون معلق شده سخت سکوت
حق من گم شده است
زنگ انشاء
کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شان من گم شده است

شان من نیست بنالم
شان من نیست بگویم
زتهی ، ز نبود
یا از این زخم کبود
لیک
رنگ رخساره گواهی از همه رنج فزون
اسم من گم شده است
نردبانی شده ام صاف به دیوار ترقی
تا که این نسل
 و ان نسل

پای بر پله ی من
سوی فردا بروند
و غریبانه فراموش شوم
اسم من گم شده است...

برگرفته از وبلاگ دوست عزيزم:مدير مهربون

[ شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 23:52 ] [ دکالی ]
سلام

بسياري از شما دانش آموزان گلم ازم خواسته بودين  براتون نمونه سوالات هماهنگ معرف پيش دانشگاهي رو بذارم.مي تونيد يكي از اونها رو در ادامه همين مطلب ببينيد.بقيه رو انشاا...به زودي در اين وب خواهيد ديد.

اميدوارم با تلاش مستمر و توكل به خدا اين آزمون رو هم به خوبي پشت سر بذاريد.



ادامه مطلب
[ پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 ] [ 22:53 ] [ دکالی ]

[ دوشنبه سی ام فروردین 1389 ] [ 14:59 ] [ دکالی ]

تو دينِ نه! به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم ، راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !

به قول يكي از نويسندگان : واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري و از تو من يك آري نشنيده ام .
كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من كافر وتوي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به قرآن تو نيازي ندارم !

تو با آن استخاره مي كني به جاي انتخاب  و تصميم ،عمل  و  قضاوت و فهميدن و انديشيدن... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ، من - فرزند تو با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است

قرآن تو كتاب هدايت است آن را  مي خوانم تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !

[ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 ] [ 20:52 ] [ دکالی ]
فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....

[ چهارشنبه سی ام دی 1388 ] [ 23:6 ] [ دکالی ]

با سلام  به راشين يا ملوس خانم!

ازت خواستم سؤالاتتو اينجا بپرسي...چون معمولا سؤالاتو به گوشيم ميفرستادي و من بايد ساعتها مشغول اس ام اس هاي شما ميشدم كه هم دستم درد ميگرفت و هم به كارام نميرسيدم

وشما تنها فرد از دانش اموزانم نيستي كه سوال داري بقيه هم هستند كه بهتر ديدم اينجا باشه تا به قول شما همه مستفيض شن!

غم بازديدكننده هم در ميان نيست.وبلاگي براي دانش آموزانم ساخته ام كه در صورت دسترسي به رايانه ازش استفاده كنن و اين به ميل خودشونه و هيچ اجباري در كار نيس...

و اما در مورد سوالات شما كه سعي خواهم كرد درحد توانم به همه ي آنها به مرور جواب دهم.متاسفانه با وجود جوابهاي كاملي كه در پيامكهات بابت چندتا از سوالاتت كه اينجا هم مطرح كردي بهت دادم اما شما انگار دنبال جواب نيستي!!!چون فقط به كلمه اي از پاسخهام اشاره كردي نه همه ي آن! كه مايه ي تاسفه!

مثلا در پاسخ به سوالت در مورد آيه صفحه بيست كتاب دين و زندگي پيش دانشگاهي ، گفتم كه در ادامه ي آيه تذكره آمده كه منظور يادآوري و تذكر آتش دوزخ نيز هست و در ادامه خواستم كه براي تكميل صحبتم بهتره به تفاسير مراجعه كني كه بنا به گفته ي خودت در دسترست هست!

و يا در مورد سوال ماه قمري و شمسي؟  در قران به هر دوي اين ماهها اشاره شده  كه شما فقط به نمونه ي قمري آن توجه خاص كرده اي.مثلا در مورد ميزان خواب اصحاب كهف  در آيه 25 سوره كهف آمده سيصد سال خوابيدند كه شمسي است و در ادامه ي همين آيه آمده( و 9 سال بيشتر) كه 309 سال قمري است كه برابر با سيصد سال شمسي است.در مورد آن آيات سوره يس كه در مورد منازل (حالات) ماه در كتاب شما و ديني اول است و اصل سوالت در اين مورد و چيزي غير از سوالي بود كه اينجا مطرح كردي  و آن سوال پاسخ داده شد اما نه به آن صورت كه شما اينجا بدان اشاره كردي!

مورد استفاده بودن قران براي همه متناقض با آوردن ماه قمري در قسمتي از قران نيست. همانطور كه گفتم وقتي از حالات ماه سخن به ميان ميآيد مطمئنا سوال از اين حالات براي فرد ايجاد مي شود كه خدا علت آن را بيان مي كند كه تا شمار ماه و سال را بدانيد.

نزول قران در ميان اعراب بوده است و آنها از ماه قمري در حسابهاشان استفاده مي كنند .اين عين پاسخي است كه به شما دادم.نزول با  مورد استفاده و كاربرد بودن دو چيز متفاوت است.

بقیه را در ادامه مطلب بخوان


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم دی 1388 ] [ 21:31 ] [ دکالی ]
نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌ هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي‌صدا ديدم


نگاهم كردي و باران يك ريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

شكستم در قصيده، در غزل، ‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري(س) تو را ديدم


مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم

قسمتی از شعر خون خدا از علیرضاقزوه

[ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ] [ 21:41 ] [ دکالی ]

پرسيدي:حكمت اينكه خدا در ازل از آدما عهد گرفته و

بعدازحافظشون پاك كرده چيه؟

جوابت رو در ادامه همين مطلب ببين


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 ] [ 14:8 ] [ دکالی ]

روز عيد بود

همان عيد كه گوسپند پروار عشق را

سر بريده و

سهم خستگان روزگار

يك به يك به درب خانه ها برند

و كلبه اي كه مادرش

ساليان پيش از آن مكان رخت بسته بود

و كلبه اي كه مرد آن

چروك سالهاي درد و رنج خويش را

به كنج قلب ساده اش

                       حبس كرده بود

لبش به خنده هاي تلخ و آبكي

                      به زور مي گشود

تا نگاه كودكان لاغرش

به كنج قلب ساده اش نيفتد و

شيون گرسنگي و درد

نگْسلد ز هم،قامت نحيفشان

در زدند و كودكان

شاد و پر شتاب

سوي در شتافتند

درب چوبي حياطشان

ناله اي كرد و باز شد

 جوانكي ز پشت در پديدار شد

: پوست مي خرم!پوست گوسپند

جواب دائمي چه بود؟« نبود»!

و بچه ها چه سست و بي رمق

هر كدام به گوشه اي خزيده منتظر براي سهم خود

ساعتي گذشت

« تق و تق» درب خانه باز گشوده شد

گداي كاهلي

با نگاه بي فروغ خود

در پي نان و سكه اي خواهش آغاز كرد

جواب دائمي چه بود؟...

و در زدند و در زدند

و هيچيك،سهم عشق كلبه را

پاسخي نكو نداد

روز به آخر رسيده بود كه ناگهان

مرغكي شكسته بال

رميده از كمان مرگ

بال بال زنان سقوط كرد

نفسهاي آخرين كشيد و جان بدادو اشك ديدگان كودكان

غسل جان بي توان او

پدر براي رفع گشنگي كودكان

چاره اي نداشت جز

پختن پرنده ي شهيد!

وقت خوردنش فرا رسيد

و دستهاي كودكان

با هجوم بي امان خود

مرغك نحيف را مثله كرد

تكه ها به لب رسيده نارسيده بود

كه بانگ در سكوت خانه را به هم زد و

نقطه ي اميد عشقشان

تلألويي دوباره كرد

در كه باز شد

خنده ها فرو نشست

گرسنه اي يتيم

كه تاب ناله هم نداشت

و همرهش دو طفلكي

كه رنگ زرد رويشان

حكايت از درونشان

چاره چيست؟

_سوال بهت كودكان مرد_

و لحظه اي گذشت و قطعه هاي مرغ

به روي دستهاي مهرشان

به سوي طفلكان زردرو فراز شد

و آن گرسنگان چه با ولع

تمام مرغ را به ساعتي فرو شدند

«نگاه خيره و قورت دادن بزاق خشك»

تبسم و دعاي خير

پاسخ صداقت نگاهشان

وگرمي عطايشان

و بازگشت به  سوي سفره ي نجيب

كه ناگهان

چشمهايشان گرد شد ز آنچه ديد

سفره ي تهي،پر ز رونق و ز رزق

روبرويشان گشوده بود

يقين كه سهم عشقشان

زسوي آفريدگار مهربان

در پي صفاي قلبهاي كودكان

چه نيك رسيده بود...

[ شنبه هفتم آذر 1388 ] [ 7:29 ] [ دکالی ]

در درس دوم کتاب معارف اسلامی پیش دانشگاهی می خوانید خدا یگانه است و استدلال مطرح می شود که به اثبات یگانگی خدا می پردازد که برای فهم بیشتر این مساله می توانید به ادامه همین مطلب مراجعه کنید:


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 13:46 ] [ دکالی ]

روزت مبارک

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:50 ] [ دکالی ]
اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند چيزى به خورشيد اضافه نمى‏شود و اگر همه مردم پشت به خورشيد خانه بسازند، چيزى از خورشيد كم نمى‏شود. خورشيد نيازى به مردم ندارد كه رو به او كنند، اين مردم هستند كه براى دريافت نور و گرما بايد خانه‏هاى خود را رو به خورشيد بسازند.
خداوند به عباداتِ مردم نيازى ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. اين مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهى برخوردار مى‏شوند و رشد مى‏كنند.
قرآن مى‏فرمايد: اگر همه مردم كافر شوند، ذرّه‏اى در خداوند اثر ندارد، زيرا او از همه انسان‏ها بى‏نياز است. «اِن تكفروا انتم و مَن فى الارض جيمعاً فانّ اللّه لغنىٌّ حميد»
[ پنجشنبه سی ام مهر 1388 ] [ 23:52 ] [ دکالی ]
درباره وبلاگ

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که ،خدا هنوز از انسان ناامید نیست

معلمی از ایران شهر...
تقدیم به دانش آموزانم که همه ی زندگیم هستند ...